راضب
مترادفها
راضی، خشنود، قانع
متضادها
ناراضی
لغت نامه دهخدا
راضب. [ ض ِ] ( ع اِ ) نوعی از سدر. یکی آن راضِبَة و رَضَبَة است. ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ). || نوعی از کنار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) باران در حال باریدن. ( از اقرب الموارد ). باران بیکبار فروریخته. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). باران درشت قطره فروریزان. ( از المنجد ).
جمله سازی با راضب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی بارد از ابر بارنده راضب چو از دست دستور واهب مواهب