راستی جستن

لغت نامه دهخدا

راستی جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کمال و درستی جستن. درستکاری طلبیدن:
نبد در دلش کژی و کاستی
نجستی بجز خوبی و راستی.فردوسی.و گر آشتی جوید و راستی
نبینی بدلش اندرون کاستی.فردوسی. || صداقت طلبیدن:
زنهار آذری ز کسان راستی مجوی
نتوان نمود راست درخت خمیده را.آذر اسفراینی ( از ارمغان آصفی ). || جستجوی حقیقت و راستی و عدالت و حق:
همه راستی جوی و فرزانگی
ز تو دور باد آز و دیوانگی.فردوسی.که من با تو هرگز نکردم بدی
همی راستی جستم و بخردی.فردوسی.جز از راستی هر که جوید زدین
بر او باد نفرین بی آفرین.فردوسی.

فرهنگ فارسی

کمال و درستی جستن درستکاری طلبیدن.

جمله سازی با راستی جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه مهر و راستی جستن ز رامین چه اندر شوره کِشتن تازه نسرین

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز