درمان جستن

لغت نامه دهخدا

درمان جستن. [ دَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دارو طلبیدن. درمان خواستن. علاج طلبیدن:
با درد فراق تو به جان میزنم الحق
درمان ز که جویم که ز خوی تو ندیدم.خاقانی.گر به داغت می کشد فرمان ببر
ور به دردت می کشد درمان مجوی.سعدی.

فرهنگ فارسی

دارو طلبیدن درمان خواستن علاج طلبیدن

جمله سازی با درمان جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درد تو چون خستگان را راحتست خسته را از جستن درمان چه حظ

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز