فراغ جستن

لغت نامه دهخدا

فراغ جستن. [ ف َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) آسودگی یافتن. آسوده شدن:
همی بودیک ماه با درد و داغ
نمی جست یک دم ز انده فراغ.فردوسی.|| در پی آسایش و فراغ برآمدن. رجوع به فراغ شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - آسودگی یافتن آسوده شدن ۲ - در پی آسایش و فراغ بر آمدن.

جمله سازی با فراغ جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود مزد هزار شغل دهند این فراغ را

💡 در رهگذر باد، چراغی که توراست ترسم که بمیرد، از فراغی که توراست

💡 خمبرآباد روستایی در دهستان فراغی بخش مرکزی شهرستان ترکمن استان گلستان ایران است.

💡 آق‌سین‌تپه روستایی در دهستان فراغی بخش مرکزی شهرستان ترکمن استان گلستان ایران است.

💡 گمان برم که مگر این فراغ خاطر را به خواب بینم و آن را ملالت است ملال

💡 این امر سبب شد تا خوارج با فراغ بال بیشتری به فعالیت‌های خود بپردازند.

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز