راست گردیدن

مترادف‌ها

به راست پیچیدن، راست کردن

متضادها

چپ گردیدن

لغت نامه دهخدا

راست گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) مستقیم گشتن. استقامت یافتن. به استقامت رسیدن. از کجی و انحناء بیرون آمدن. اطراد؛ راست و مستقیم گردیدن. سد؛ راست و استوار گردیدن. ( منتهی الارب ). || مطابق شدن. یکی شدن. هم آهنگی یافتن.
اعتدال؛ راست گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به راست گشتن شود.

جمله سازی با راست گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از زمین برخاستن چشم از زمین داران مدار راست گردیدن توقع زین گرانباران مدار

💡 تو چشم شیخ را دیدن میاموز فلک را راست گردیدن میاموز

💡 راننده پس از دیدن تابلوی راهنمایی، تصمیم گرفت برای رسیدن به مقصد اصلی، به سمت راست گردیده و مسیر را تغییر دهد.

💡 برای اینکه قطار وارد ایستگاه شود، باید به آرامی به سمت راست گردیده و روی خط اصلی حرکت خود ادامه دهد.

💡 در پیچ تند جاده، راننده باید با دقت فرمان را بچرخاند تا خودرو به سمت راست گردیده و از جاده خارج نشود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران