راز گفتن

لغت نامه دهخدا

راز گفتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) سخن با کسی پوشیده گفتن. سرّی بکسی سپردن:
نگوید باخرد با بی خرد راز
بگنجشکان نشاید طعمه باز.ناصرخسرو.لاله زاری خوش شکفته پیش برگ یاسمین
چون دهان بسّدین در گوش سیمین گفته راز.منوچهری. || نجوی کردن. بیخ گوشی حرف زدن:
پس اندر گه راز گفتن نهان
زنم بر برش دشنه ای ناگهان.( گرشاسب نامه ).با قوی گو اگر بگویی راز
چونکه باشد قوی ضعیف آواز.سنائی.- با خاک راز گفتن کسی؛ سجود کردن. روی بر خاک نهادن. نماز بردن:
نخست آفرین کرد وبردش نماز
زمانی همی گفت با خاک راز.فردوسی.- راز بازگفتن؛ افشا کردن سر:
گفت این راز را نگویی باز
گفت من کی شنیده ام ز تو راز.سنایی.تکش با غلامان یکی راز گفت
که اینرا نباید به کس بازگفت.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

سخن با کسی پوشیده گفتن. سری بکسی سپردن. یا نجوی کردن بیخ گوشی حرف زدن.

جمله سازی با راز گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گَهی در گوش دل‌بر راز گفتن گَهی غم‌های دل‌پرداز گفتن

💡 پس آنگه شد از راز گفتن خموش همی بود تا از تنش رفت توش

💡 قرائت چیست با حق راز گفتن نیاز خویش با حق باز گفتن

💡 مجالِ راز گفتن نیست شاید که حالا بر زبان دندان فشارد

💡 ببازی راست ناید راز گفتن بر هر کس اناالحق باز گفتن

💡 نباید گفتنت این راز گفتن دگر این کفر اینجا بازگفتن

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز