لغت نامه دهخدا
داغ گازر. [ غ ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) داغ گازران. داغ قصار. رجوع به داغ گازران شود:
آلایش خون لشکر چین
با فیض سحاب سیل گستر
از چشمه تیغ بندگانش
هرگز نرود چو داغ گازر.سیف اسفرنگ.
داغ گازر. [ غ ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) داغ گازران. داغ قصار. رجوع به داغ گازران شود:
آلایش خون لشکر چین
با فیض سحاب سیل گستر
از چشمه تیغ بندگانش
هرگز نرود چو داغ گازر.سیف اسفرنگ.
داغ گازران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بکافور برفی شود زنگی آسا سیه روی چون داغ گازر شکوفه