لغت نامه دهخدا
خانه خرابی. [ ن َ / ن ِ خ َ ] ( حامص مرکب ) تهیدستی. بدبختی. چون: این کار موجب خانه خرابی است. || زیان بسیار. زیانی که مستوعب تمام دارایی شود.
خانه خرابی. [ ن َ / ن ِ خ َ ] ( حامص مرکب ) تهیدستی. بدبختی. چون: این کار موجب خانه خرابی است. || زیان بسیار. زیانی که مستوعب تمام دارایی شود.
تهیدستی بدبختی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست گر بلد، ای خانه خرابی چو حباب در ویرانه ام، از کوچه سیلاب بود!
💡 اگرچه خانه خرابی زباده ای ساقی است خراب جام شرابیم تا دمی باقی است
💡 نکند عیب تو از خانه خرابی اهلی هر که بیند نظری خانه بر انداز تورا
💡 پنبهٔ عقل گر از گوش برآری شنوی شور مجنون ز دل خانه خرابی که مراست
💡 موری از خانه خرابی کند ار شکوه به او کوه را سیل چو رگ خشک شود بر اندام
💡 دلم به خانه خرابی خویش میگرید چو بهر زلف تو مشّاطه شانه میطلبد