لغت نامه دهخدا
دست افشانی. [ دَ اَ ] ( حامص مرکب ) رقاصی. رقص کردن. || ترک چیزی دادن.
دست افشانی. [ دَ اَ ] ( حامص مرکب ) رقاصی. رقص کردن. || ترک چیزی دادن.
رقص و نشاط کردن و دست افشاندن.
رقاصی رقص کردن یا ترک چیزی دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسمان را یک نفس از شور عشق آرام نیست زین می پر زور دست افشانی مینا ببین
💡 شمع دولت را ز دست افشانی صبح زوال در پناه خود مگر دست دعا دارد نگاه
💡 نسیم حالت آور، پای کوبان، تردماغ آمد به دل ها ذوق دست افشانی گل های باغ آمد
💡 در آن از باد دست افشانی رقص نشاط دل عجب نبود، فتاده موج اگر بر شیشه الوان
💡 تو دست افشانی جان را چه دانی؟ تو شور این نمکدان را چه دانی؟
💡 برگها از بس به رغبت دست افشانی کنند سرو نزدیک است گردد پایکوبان از خزان