خشی. [ خ َ ] ( اِ ) چیزی که سفیدی آن بینهایت باشد یعنی سپید سپید. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || خشینه، سیاه تیره رنگ و به کبودی مایل. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).
خشی. [ خ َ / خ ِش ْی ] ( ع مص ) ترسیدن. خشاء. ( منتهی الارب ). رجوع به خشاء دراین لغت نامه شود.
خشی. [ خ َش ْی ] ( ع ص ) هراسان. ترسان. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) گیاه خشک. ( ناظم الاطباء ).
خشی. [ خ َ شی ی ] ( ع اِ ) گیاه خشک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ).
( صفت ) ۱ - کبود رنگ. ۲ - سیاه رنگ.
گیاه خشک
[ویکی الکتاب] معنی خَشِیَ: ترسید(ازخشیت به معنای تاثر قلبی است از چیزی که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثری که همراه با اهمیت باشد، یعنی آن امر در نظر انسان امری عظیم و خطری بزرگ جلوه کند. )
معنی عَنَتَ: جهد -شدت - هلاکت (کلمه عنت به معنای جهد و شدت و هلاکت میآید، و گویا مراد از در عبارت"ذَ ٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ ﭐلْعَنَتَ مِنْکُمْ " آن زنا است، که نتیجه وقوع انسان در مشقت تجرد و شهوت نکاح است، و خود مایه هلاک آدمی است، و چون در زنا هم معنای جهد خوا...
ریشه کلمه:
خشی (۴۸ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حالْ اُونْ خشهْ که خشی بَوینم حالْ ته وَخْتْ اُونْ خشهْ که هَر وارْ وینمْ جمالْ ته
💡 أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُری أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا بَیاتاً مالک دینار پدر خویش را گفت: یا ابت! ان الناس ینامون، مالک لا تنام؟! پدر جواب داد: ان اباک یخاف البیات. گفت: ای پدر! چرا بشب نخسبی و تن را در خواب آسایش ندهی؟! گفت جان بابا! پدرت از شبیخون میترسد: أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ الایة. من عرف علوّ قدره خشی خفیّ مکره، و من امن خفیّ مکره نسی عظیم قدره.