لغت نامه دهخدا
خجل سار. [ خ َ ج ِ ] ( ص مرکب ) شرمسار.شرم زده. خجل گونه. خجلت زده. خجالت کشیده:
بدستار و جبه خجل سارم از تو
در عفو بگذار چون سنگ بسته.خاقانی.نزد رئیس چون الف کوفی آمدم
چون دال سرفکنده خجل سار میروم.خاقانی.خجل سارم از بس نوا و نوالش
کنون زان نوال و نوا می گریزم.خاقانی.