ذنبی
لغت نامه دهخدا
ذنبی. [ ذِم ْ بی ی ] ( ع اِ ) ذنب. دُنب. دُم.
ذنبی. [ ذُ ن ُب ْ با ] ( ع اِ ) ذنب. دُنب. دُم.
ذنبی. [ ذَ ن َ بی ی ] ( ص نسبی ) نسبت است به ذنب ابن جحن کاهن. ( انساب سمعانی ).
جمله سازی با ذنبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خویش بینی تو در میکده ذنبی است عظیم حضرت پیر مغان آمده غفار ذنوب
💡 مدام تا شود از سایه جرم ماه سیاه بعقده ذنبی و بعقده راسی
💡 و ما ذنبی سوی انی عدیم الصبر فی فنی فلا تعرض بذا عنی وجد بالعفو و الغفران
💡 زاهد، به محرابم مخوان، صوفی، ز تسبیحم مگوی ماییم گویی ذنبی محراب و درد ما همان
💡 فان کان هذا الحب ذنبی الیکم فلا غفر الرحمن ذلک من ذنب
💡 او در طول تمام زندگی خود تلاش کرد تا هرگونه ذنبی را از پیشگاه خداوند پاک کند و با عملی نیکو جایگزین نماید.
💡 در متون ادبی کلاسیک، نویسندگان از واژه ذنبی برای توصیف خطاهای کوچک انسانی در برابر تقدیر الهی استفاده میکنند که بسیار تاثیرگذار است.
💡 هیچ انسانی نیست که از ارتکاب هرگونه ذنبی مبرا نباشد، اما تفاوت اصلی در میزان پشیمانی و تلاش برای اصلاح مسیر زندگی است.