لغت نامه دهخدا
دودزده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) هر چیزی که بوی دود گرفته باشد. ( ناظم الاطباء ). هر چیز که دود، رنگ آن را تیره کرده باشد. دَخَن. عَثِن. معثون. مدخون. ( یادداشت مؤلف ). || گوشتی که دود آن را بخشکاند. ( ناظم الاطباء ).
دودزده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) هر چیزی که بوی دود گرفته باشد. ( ناظم الاطباء ). هر چیز که دود، رنگ آن را تیره کرده باشد. دَخَن. عَثِن. معثون. مدخون. ( یادداشت مؤلف ). || گوشتی که دود آن را بخشکاند. ( ناظم الاطباء ).
چیزی که دود به آن رسیده و رنگ دود یا بوی دود گرفته باشد.
هر چیزی که بوی دود گرفته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بهر چه گوئید چنین خام سخنها؟ ای مغز شما دود زده ز آتش عصیان!