لغت نامه دهخدا
دل واپسی. [ دِ پ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دل واپس. نگرانی و انتظار. ( ناظم الاطباء ). نگرانی از فوت چیزی یا پیش آمد بدی. ( از فرهنگ عوام ). اضطراب خاطر. تعلق خاطر. چون کسی سفر کند و پای بند محبت عیال و اطفال باشد، گوید: می روم لکن دل واپسی دارم از این رو بی قرارم. ( آنندراج ):
چه فارغند ز دل واپسی عزیزانی
که دل به عشوه زیبای بی وفا ندهند.صائب ( از آنندراج ).- امثال:
خانه وسیع بی دلواپسی. ( امثال و حکم ).
|| ملالت. اندوه. ( ناظم الاطباء ).