لغت نامه دهخدا
دل درد. [ دِ دَ ] ( اِ مرکب ) درد دل. درد شکم. شکم درد. قُداد. مَغص. || شکایت. غم و اندوه.
دل درد. [ دِ دَ ] ( اِ مرکب ) درد دل. درد شکم. شکم درد. قُداد. مَغص. || شکایت. غم و اندوه.
دردی که در معده یا روده ها پیدا شود، درد شکم.
( اسم ) درد دل ( درد )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کرا یک ذره در دل درد اوست تا قیامت سر فراز از ورد اوست
💡 درمان چو نجوئیم به دل درد مباش گرم است دلم با تو به دل سرد مباش
💡 دارم به دل درد قوی، می خواهمش منزل قوی با آنکه درد خسروی، لیکن ز درمان خوشتری
💡 در راه شوق توشه دل درد دل بس است عمر گذشته را به دوی میتوان گرفت
💡 روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم وه که می سوزم بدرد و داغت این نوروز هم
💡 شد بی تو ای شمع چگل دیوانگی بر من سجل از حد گذشت ای جان و دل درد من و پرهیز تو