لغت نامه دهخدا
دانادوست. ( ص مرکب ) دوستدار دانا. خواهان دانا:
ما که دانا شدیم و دانادوست
دانش ما بزیر دانش اوست.نظامی.|| که صدیق دانا دارد. که یارخردمند دارد.
دانادوست. ( ص مرکب ) دوستدار دانا. خواهان دانا:
ما که دانا شدیم و دانادوست
دانش ما بزیر دانش اوست.نظامی.|| که صدیق دانا دارد. که یارخردمند دارد.
دوستدار دانا
💡 ما که دانا شدیم و دانا دوست دانش ما به زیر دانش اوست