لغت نامه دهخدا
داغ چیدن. [ دَ ] ( مص مرکب )پهلوی هم قرار دادن نشان و علامت داغ. چندین نشان داغ نزدیک هم پیدا آوردن. داغ بر هم چیدن:
کند سینه خویش را پهن باغ
که چیند بر آن نعل رخش تو داغ.ظهوری.
داغ چیدن. [ دَ ] ( مص مرکب )پهلوی هم قرار دادن نشان و علامت داغ. چندین نشان داغ نزدیک هم پیدا آوردن. داغ بر هم چیدن:
کند سینه خویش را پهن باغ
که چیند بر آن نعل رخش تو داغ.ظهوری.
پهلوی هم قرار دادن نشان و علامت داغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان را بغل بغل هوس داغ چیدن است رفتم به لاله زار، ببینم چه می شود