داغ چیدن

لغت نامه دهخدا

داغ چیدن. [ دَ ] ( مص مرکب )پهلوی هم قرار دادن نشان و علامت داغ. چندین نشان داغ نزدیک هم پیدا آوردن. داغ بر هم چیدن:
کند سینه خویش را پهن باغ
که چیند بر آن نعل رخش تو داغ.ظهوری.

فرهنگ فارسی

پهلوی هم قرار دادن نشان و علامت داغ

جمله سازی با داغ چیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان را بغل بغل هوس داغ چیدن است رفتم به لاله زار، ببینم چه می شود

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز