دارالدوله
مترادفها
دارالخلفه، پایتخت، مرکز حکومت
لغت نامه دهخدا
دارالدوله. [ رُدْ دَ / دُو ل َ ] ( ع اِ مرکب )رجوع به دارالجلال، دارالحکومه و دارالخلافه شود. || ( اِخ ) لقب سیستان:... دارالدوله گفتندی سیستان را. ( تاریخ سیستان ). || ( اِخ ) لقب شهر کرمانشاه بوده است. ( مسکوکات ایران رابینو ص 98 ).
جمله سازی با دارالدوله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفتمش: هر کشوری از داد او آباد شد گفت: دارالدوله چون شد کو بود کشور مرا
💡 نشینی با هزاران جلوه و ناز به دارالدوله چون در باغ گلبن
💡 پایتخت یک کشور معمولاً به عنوان دارالدوله شناخته میشود که مرکز تمام تصمیمگیریهای سیاسی، اداری و دیپلماتیک آن ملت در سطح جهانی است.
💡 در متون تاریخی قدیمی، واژه دارالدوله برای توصیف قلمرو حاکمیت یک پادشاه یا امپراتوری که مرکز قدرت او بود به کار میرفت.
💡 ساختار اداری و شکوه معماری در دارالدوله نشاندهنده قدرت و اقتدار دولت حاکم در آن دوران و میزان پیشرفت تمدن آن منطقه بود.