داد بستدن
مترادفها
مرافعه کردن، جدل کردن، کلکل کردن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
داد بستدن. [ ب ِ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) دادستدن. انتصار. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ). رجوع به دادستدن شود.
فرهنگ فارسی
دادستدن. انتصار
جمله سازی با داد بستدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نزاریا شب قدرست قدرشب دریاب که داد بستدن از روزگار مصلحت است