خوش هیکل

لغت نامه دهخدا

خوش هیکل. [ خوَش ْ / خُش ْ هََ / هَِ ک َ ] ( ص مرکب ) با هیکل خوب. با اندام متناسب. با قامت موزون.

فرهنگ عمید

خوش قدوقامت، خوش اندام.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه دارای اندام متناسب باشد زیبا اندام.

جمله سازی با خوش هیکل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایگیل با ظاهری درشت، پیشانی پهن، با ابروهای درشت، بینی نه دراز اما بسیار ضخیم، لب‌های پهن و بلند، چانه بیش از حد پهن بود، مانند فک‌ها. او گردن کلفتی داشت و شانه‌های بزرگی فراتر از مردان دیگر داشت، چهره‌های سختی داشت و در هنگام عصبانیت عبوس بود. او خوش هیکل بود، بیش از حد معمول قد بلندی داشت، موهایش خاکستری و پرپشت بود، اما زود کچل شد. او چشم سیاه و پوست قهوه ای داشت.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز