خوابنیده

لغت نامه دهخدا

خوابنیده. [ خوا / خا ب َ دَ / دِ ] ( ن مف ) خوابانیده. مخفف خوابانیده. ( برهان قاطع ). خوابیده. درازکشیده:
یاد کن زیرت اندرون تن شوی
تو بر او خوار خوابنیده ستان.رودکی.نهاده بر چشمه زرین دوتخت
برو خوابنیده یکی شوربخت.فردوسی.سهی سروش ببالین خوابنیده
سرشک از لاله و گل بردمیده.نظامی.بر مهد عروس خوابنیده
خوابش بربود و بست دیده.نظامی. || مرده. در قبر قرارگرفته. مدفون:
درین ره چو من خوابنیده بسی است
نیارد کسی یاد کآنجا کسی است.نظامی. || قرارداده:
وزارت به ایام او بازکرد
دو چشم فروخوابنیده وسن.فرخی.یلان را مرگ بر گل خوابنیده
چو سروستان سند از بن بریده.( ویس و رامین ).ستیزندگان نیزه با خشم و شور
فروخوابنیده به بال ستور.اسدی ( گرشاسبنامه ).دانی که در کفن چه عزیزی نهفته ای
دانی که در لحد چه شهی خوابنیده ای.سنائی.

فرهنگ عمید

کسی که به خواب برده شده، خوابانده شده: بر مهد عروسِ خوابنیده / خوابش بربود و بست دیده (نظامی۳: ۵۲۷ ).

جمله سازی با خوابنیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ستیزندگان نیزه با خشم و شور فرو خوابنیده به یال ستور

💡 یلان را مرگ بر گل خوابنیده چو سروستان سغد از بن بریده

💡 برابر نهادند زرین دو تخت بران خوابنیده گو نیکبخت

💡 وزارت به ایام اوباز کرد دوچشم فرو خوابنیده وسن

💡 نهاده بر چشمه زرین دو تخت برو خوابنیده یکی شوربخت

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز