لغت نامه دهخدا
خشمگینی. [ خ َ ] ( حامص مرکب ) عصبانیت. غضبناکی. برآشفتگی. ( یادداشت بخط مؤلف ). هضیمه. وَبَد، غَضِب. ( منتهی الارب ). غضب آلودگی. ( ناظم الاطباء ).
خشمگینی. [ خ َ ] ( حامص مرکب ) عصبانیت. غضبناکی. برآشفتگی. ( یادداشت بخط مؤلف ). هضیمه. وَبَد، غَضِب. ( منتهی الارب ). غضب آلودگی. ( ناظم الاطباء ).
خشمناکی.
غضبناکی خشمناکی.
عصبانیت غضبناکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر روزمان فراقی است و سرزنشی، بدینسان عمرمان به خشمگینی همی گذرد.