لغت نامه دهخدا
خام طمعی. [ طَ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل خام طمع. عمل صاحب طمع خام.
خام طمعی. [ طَ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل خام طمع. عمل صاحب طمع خام.
عمل خام طمع عمل صاحب طمع خام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر زین خام طمعی کن تهی سر نه بعد از رام خواهم کرد شوهر
💡 نقلست که گفت: در بادیه همی شدم کنیزکی را دیدم در غلبات وجد سوری در وی سر برهنه گفتم ای کنیزک سر بپوش گفت: ای خواص چشمم نگه دار گفتم من عاشقم و عاشق چشم نپوشد اما خود بیاختیار چشم بر تو افتاد کنیزک گفت: من مستم مست سر نپوشد گفتم از کدام شراب خانه مست شدی گفت: ای خواص زنهار دورم میداری هل فی الدارین غیر الله گفتم ای کنیزک مصاحبت من میخواهی گفت: ای خواص خام طمعی مکن که از آن نیم که مرد جویم.