خام دستی

لغت نامه دهخدا

خام دستی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) ناتجربه کاری ( غیاث اللغات ):
نه چون خامکاری که مستی کند
بخامه زدن خام دستی کند.نظامی.دید آخر ساعد چون نقره خامش رقیب
شد خراب از خام دستیهای جانان خانه ام.صائب ( از آنندراج ).بدست غیر دادی ساعد چون نقره ٔخامت
بقربان سرت گردم مکن این خام دستیها.مخلص کاشی ( ازآنندراج ).|| مال بیمصرف خرج کردن. ( ازغیاث ). || نارضایتی. ( اشتینگاس ).

فرهنگ فارسی

ناتجربه به کاری.

جمله سازی با خام دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وگرنه سوری گرنه به لعب خام دستی ده؟ چگونه زیر زخم افتاد بیرون جسته از سر در

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز