لغت نامه دهخدا
راست عهد. [ ع َ ] ( ص مرکب ) درست پیمان. صادق الوعد. که عهد استوار دارد. که در مقام عهد و پیمان راستی و امانت نشان دهد:
سخنگوی و دلیر و خوب کردار
امین و راست عهد و راست گفتار.نظامی.و رجوع به راست پیمان و درست پیمان شود.
راست عهد. [ ع َ ] ( ص مرکب ) درست پیمان. صادق الوعد. که عهد استوار دارد. که در مقام عهد و پیمان راستی و امانت نشان دهد:
سخنگوی و دلیر و خوب کردار
امین و راست عهد و راست گفتار.نظامی.و رجوع به راست پیمان و درست پیمان شود.
درست پیمان، راست پیمان.
درست پیمان صادق الوعد
💡 سخن گوی و دلیر و خوب کردار امین و راست عهد و راست گفتار
💡 چون رای تو با رای مخالف شد راست عهد بد و پیمان کژت عمرم کاست