صاحب کلاه
لغت نامه دهخدا
صاحب کلاه. [ ح ِ ک ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) پادشاه. تاجدار:
کمین مولای تو صاحب کلاهان
به خاک پای تو سوگند شاهان.نظامی.پری دختی پری بگذار ماهی
بزیر مقنعه صاحب کلاهی.نظامی.پرستش نمودش به آیین شاه
که صاحب کمر بود و صاحب کلاه.نظامی.ملک حفاظی و سلاطین پناه
صاحب شمشیری و صاحب کلاه.نظامی.
فرهنگ عمید
۱. دارای کلاه.
۲. [مجاز] تاجدار، پادشاه.
فرهنگ فارسی
پادشاه تاجدار
جمله سازی با صاحب کلاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که در صورت شه ار صاحب کلاه است به معنی دان که عاشق پادشاه است
💡 « سلام بر برادر عزیز دهگان که صاحب کلاه جدید است و آن را به جای سلام و ستایش تکان می دهد و با این کار از اروپاییها و آمریکاییها تقلید کردهاست.»
💡 خیال خاک پای او گدا را اگر در سر بود صاحب کلاه است