لغت نامه دهخدا
کیانی کلاه. [ ک َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) کلاه کیانی. تاج کیانی. تاج شاهانه. تاج شاهی:
به روز خجسته سر مهرماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه.فردوسی.
کیانی کلاه. [ ک َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) کلاه کیانی. تاج کیانی. تاج شاهانه. تاج شاهی:
به روز خجسته سر مهرماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه.فردوسی.
کلاه کیانی. تاج کیانی. تاج شاهانه. تاج شاهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیامد نشست از بر تخت و گاه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
💡 به هشتم بیامد منوچهر شاه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
💡 به تخت کیان شاد بنشست شاه به سر برنهاد آن کیانی کلاه
💡 چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه ببینی و رسم کیانی کلاه
💡 نهاده به سر بر کیانی کلاه به زیر کلاهش همی تافت ماه