لغت نامه دهخدا
غرقه گاه. [ غ َ ق َ / ق ِ ] ( اِ مرکب ) جای عمیق از آب که امکان خلاصی در آن متصور نباشد. ( آنندراج ). غرقگاه. آنجا که غرق شوند:
بس کس که اوفتاد در این غرقه گاه غم
چشم خلاص داشت، سفینه اش وفا نکرد.خاقانی.
غرقه گاه. [ غ َ ق َ / ق ِ ] ( اِ مرکب ) جای عمیق از آب که امکان خلاصی در آن متصور نباشد. ( آنندراج ). غرقگاه. آنجا که غرق شوند:
بس کس که اوفتاد در این غرقه گاه غم
چشم خلاص داشت، سفینه اش وفا نکرد.خاقانی.
جای غرق شدن.
( اسم ) جای غرق شدن غرقه گاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین که بحر غمت را کرانه نیست پدید ز غرقه گاه هلاکم کناره باید کرد
💡 بس کس که اوفتاد در این غرقه گاه غم چشم خلاص داشت سفینهش وفا نکرد