طعنه زن

لغت نامه دهخدا

طعنه زن. [ طَ ن َ / ن ِ زَ ] ( نف مرکب ) ملامتگر. عیبجو. بدگو:
گر طعنه زنش معاف کردی
با موکب خود مصاف کردی.نظامی.به جان آید از دست طعنه زنان
که خود را بیاراست همچون زنان.سعدی ( بوستان ).خاکش طعنه زن گوی عنبرآکنده و ریگش طیره ده مروارید پراکنده. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 36 ).

فرهنگ عمید

طعنه زننده، ملامت کننده، سرزنش کننده: به جان آید از دست طعنه زنان / که خود را بیاراست همچون زنان (سعدی۱: ۱۶۹ حاشیه ).

فرهنگ فارسی

ملامتگر عیبجو بدگو.

جمله سازی با طعنه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جائی که بازسخره عصفور می شود نار از زبانه طعنه زن نور می شود

💡 تا زخم طعنه زن نخوری در سرای خویش بیگانه را درون مگذار آشنا مبر

💡 مجلس از رشک رخش داغ نه گلزار است خانه از سرو قدش طعنه زن بستان است

💡 بنوشی طعنه زن یعنی لب شاه بجوش حسن من یعنی بت ماه

💡 زان طرف آن طعنه زن آفتاب بر اثر جذب طلب در شتاب

💡 هفته ئی مجلس ما طعنه زن هشت بهشت بود و امروز تهی گشت صراحی ز شراب

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز