زاییده

لغت نامه دهخدا

زاییده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) مولود. فرزند. زاده. || بوجود آمده. نتیجه. ثمره.

فرهنگ عمید

۱. پیدا شده.
۲. به دنیا آمده، مولود، فرزند، زاده.

جمله سازی با زاییده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این سخن برای آن‌کس است که او به سخن محتاج است که ادراک کند، اما آنک بی‌سخن ادراک کند با وی چه حاجت سخن است؟ آخر آسمان‌ها و زمین‌ها همه سخن است پیش آن‌کس که ادراک می‌کند و زاییده از سخن است که کُنْ فَیکُوْنُ پس پیش آنکه آواز پست را می‌شنود، مشغله و بانگ چه حاجت باشد؟

💡 درست است که شخص حقوقی نیز در یک روزی به وجود می‌آید و در روزی هم به پایان می‌رسد، ولی گفتن اصطلاح تولد یا مرگ به این قبیل اشخاص، به دور از معنی است. برای اشخاص حقوقی، به جای تولد، روز تإسیس و به جای مرگ، انحلال به کار می‌رود زیرا تولد به معنای به وجود آمدن از راه زاییده شدن است هرچند مجازاً به هر پیدایشی گفته شود.

💡 در مهد هستی ام دل چون تن دهد به آرام؟ زاییده مادر دهر، بر خشت اضطرابم

💡 چو فضله ییست که زاییده از غذای لطیف هرآنکسی که مباهات میکند بنسب

💡 ما چو زاییده و پرورده آن دریاییم صاف و تابنده و خوش چون در مکنون باشیم

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز