حاضر جوابی
مترادفها
حاضرجوابی، زیرکی
متضادها
کُندی، کندزبانی
لغت نامه دهخدا
حاضرجوابی. [ ض ِ ج َ ] ( حامص مرکب ) بدون اندیشه جواب دادن. زود پاسخ دادن. بدون اندیشه پاسخ دادن. چگونگی و حالت حاضرجواب: و ابوالاسودمعروف است به حاضرجوابی. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ).
بیاران گفت کز خاکی وآبی
ندیدم کس بدین حاضرجوابی.نظامی.
فرهنگ معین
( ~. جَ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - پاسخ دادن بدون اندیشه، زود جواب گفتن. ۲ - بذله گویی.
فرهنگ فارسی
۱ - پاسخ دادن بدون اندیشه زود جواب گفتن ۲ - بذله گویی.
جمله سازی با حاضر جوابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگرچه من نیم حاضر جوابی ز تو غایب نیم در هیچ بابی
💡 جز دعا دیگر چه می آید زمن چون طبع من با همه حاضر جوابی ها فروماند از جواب
💡 زبانی داشت در حاضر جوابی بتیزی چون لب تیغ سدابی
💡 دلم در سینه تا پر می زند چشمش خبر دارد نمی دانم کجا آورده این حاضر جوابی را
💡 مرا جویا به بزم وصل او از جوش حیرانی لب تصویر آموزد فن حاضر جوابی را
💡 او با آن حاضر جوابی و هوش سرشار خود توانست در میانه بحثی بسیار جدی و پراستدلال، پاسخهایی هوشمندانه بدهد که باعث تحسین همه حاضران در آن جلسه شد.
💡 در دنیای سیاست، حاضر جوابی و توانایی پاسخگویی سریع به انتقادات تند خبرنگاران، یکی از ویژگیهای بسیار حیاتی برای هر سیاستمدار موفق و تاثیرگذار محسوب میشود.
💡 مدیریت بحران در موقعیتهای حساس نیازمند حاضر جوابی و تسلط کامل بر موضوعات است تا بتوان از بروز مشکلات بزرگتر و تصمیمگیریهای اشتباه جلوگیری کرد.