لغت نامه دهخدا
جادوی. ( ص، اِ ) رجوع به جادو شود.
جادوی. ( ص، اِ ) رجوع به جادو شود.
۱. سِحر.
۲. ساحری، جادوگری.
* جادوی کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] سِحر کردن، جادو کردن.
سحر، جادوگری، افسونگر، جادوکردن، جادویی
جادویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه نرگس برنمی دارد نظر از پیش پا زیر پای خود نبیند نرگس جادوی تو
💡 شیوه های حسن او صائب نیاید در شمار دلبری یک چشمه کار از نرگس جادوی اوست
💡 ببرده نرگس تو آب جادوی بابل گشاده غنچه تو باب معجز موسی
💡 غمزه جادوی او را ده ز بیماری شفا خوبی رخسار او را زیر خط پوشیده دار
💡 زانک موسی جادوی کرد و فسون تا که آب نیل ما را کرد خون
💡 به زودی فکر آن کن ورنه این بار جهان بر هم زند زان جادوی مار