لغت نامه دهخدا
جا دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) نهادن چیزی را در جائی. هشتن. مقام دادن. وضع کردن. نصب کردن. منصوب کردن.
جا دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) نهادن چیزی را در جائی. هشتن. مقام دادن. وضع کردن. نصب کردن. منصوب کردن.
( مصدر )۱- نهادن چیزیرا در جایی هشتن. ۲- نصب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو من ببرم در آیم برای جا دادن تو برمخیز که پروانه جا نمی خواهد
💡 میهمان را به لب آب روان، جا دادن سر او تشنه بریدن، ز قفا یعنی چه