جا دادن
مترادفها
گنجاندن، جای دادن، قرار دادن
لغت نامه دهخدا
جا دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) نهادن چیزی را در جائی. هشتن. مقام دادن. وضع کردن. نصب کردن. منصوب کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱- نهادن چیزیرا در جایی هشتن. ۲- نصب کردن.
جمله سازی با جا دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو من ببرم در آیم برای جا دادن تو برمخیز که پروانه جا نمی خواهد
💡 میهمان را به لب آب روان، جا دادن سر او تشنه بریدن، ز قفا یعنی چه
💡 ما سعی کردیم تمام وسایل مورد نیاز برای سفر را در چمدانهای کوچک جا بدهیم تا حمل و نقل آنها در طول مسیر بسیار راحتتر و سریعتر باشد.
💡 با توجه به محدودیت فضا در این آپارتمان کوچک، باید بسیار هوشمندانه چیدمان کنیم تا بتوانیم تمام وسایل منزل را به خوبی در اتاقها جا بدهیم.
💡 او با دقت تمام تلاش کرد تا تمام کتابهای قدیمی خود را در قفسههای دیواری جا بدهد تا فضای اتاق برای مطالعه بیشتر باز شود.