سال گشت

مترادف‌ها

گذشت سال

لغت نامه دهخدا

سال گشت. [ گ َ ] ( ن مف مرکب ) پیر سال خورده. ( آنندراج ) سالدیده. پیر. ( استینگاس ).

فرهنگ عمید

سال دیده، سال خورده، پیر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سالدیده پیر سالخورده.
سال گشته، سالدیده، سالخورده، پیر

جمله سازی با سال گشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بزرگی گفت ایّوب پیمبر که چندین سال گشت از کِرم مضطر

💡 زمان چیست بنگر چرا سال گشت الف نقطه چون بود و چون دال گشت

💡 امسال دقیقاً ده سال گشت از زمانی که ما برای اولین بار در این شهر زیبا و تاریخی با هم ملاقات کردیم و زندگی‌مان تغییر کرد.

💡 پس از گذشت یک سال گشت از وقوع آن حادثه ناگوار، خانواده‌ها همچنان در تلاش برای بازسازی زندگی عادی خود به فعالیت مشغول هستند.

💡 می‌گویند که یک سال گشت از آن دوران طلایی گذشت و از آن زمان به بعد، شرایط اقتصادی کشور با چالش‌های بسیار بزرگی روبه‌رو شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران