لغت نامه دهخدا
زاد راه. [ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) توشه راه. زاد سفر. آنچه در سفر همراه بردارند از خوردنی:
زاد راه حرم وصل نداریم مگر
بگدائی ز در میکده زادی طلبیم.حافظ.و رجوع به زاد شود.
زاد راه. [ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) توشه راه. زاد سفر. آنچه در سفر همراه بردارند از خوردنی:
زاد راه حرم وصل نداریم مگر
بگدائی ز در میکده زادی طلبیم.حافظ.و رجوع به زاد شود.
توشه راه زاد سفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سالک بیدرد را ز قطع منازل ترک سفر به چو زاد راه ندارد
💡 فکر زاد راه بر خاطر گرانی میکند میرود از بس به سرعت کاروان زندگی
💡 بنده را گر نیست زاد راه هیچ مینیاساید ز اشک و آه هیچ
💡 با توکل فکر زاد راه کافر نعمتی است توشه و زنار ما را بر کمر باشد یکی
💡 کسیکه رفتن ازین نشئه در نظر دارد به قدر طول سفر زاد راه بردارد
💡 تهی دستم ز زاد راه جاوید به فضل تو دلی دارم پر امید