لغت نامه دهخدا
خائب.[ ءِ ] ( ع ص ) آنکه به مطلوب خود دست نیابد. ( منتهی الارب ). مأیوس و بی بهره. ( غیاث اللغات ). نومید. ناامید. نمید. || خائب و خاسر از اتباع است.
خائب.[ ءِ ] ( ع ص ) آنکه به مطلوب خود دست نیابد. ( منتهی الارب ). مأیوس و بی بهره. ( غیاث اللغات ). نومید. ناامید. نمید. || خائب و خاسر از اتباع است.
( اسم ) نا امید نومید بی بهره: (( از درگاه وی خایب باز گشته ) ) جمع: خایبین. یا خایب و خاسر. نومید و زیانکار.
آنکه بمطلوب خود دست نیابد. مایوس و بی بهره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحر خضم لم یزل بفتائه یحظی و یرجو خائب الایام
💡 گفت باشد در دستور جهان آصف عهد آنکه خائب ز درش باز نگردد راجی
💡 حاسدان گشته خاسر و خائب دشمنان مانده خیره و حیران