ثناگر

لغت نامه دهخدا

ثناگر. [ ث َ گ َ ] ( ص مرکب ) مدّاح. ستایشگر:
لبش پر ز خنده دلش پر ز کام
سپهرش ثناگر ستاره غلام.فردوسی.مردی باشم ثناگر و شاعر
بندی باشد محل و مقدارم !مسعودسعد.خلقی ثناگرند مرا در هجای او
بر خود زبان خلق ثناگر همی کنم.سوزنی.

فرهنگ عمید

ستایشگر، مداح.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مداح ستایشگر.

جمله سازی با ثناگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنانکه بنده معزّی به جان ثناگر توست دعاگرست تورا جان بنده برهانی

💡 زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا

💡 مدح تو گفت سیف فرغانی ذره یی شد ثناگر خورشید

💡 خامه چه سان افکند، دست ثناگر که هست فرض به ما و قلم، حرمت هم داشتن؟

💡 مردی باشم ثناگر و شاعر بندی باشد محل و مقدارم

💡 هرگه که ثنای تو گفت خواهم گردد سخن ثناگر من

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز