لغت نامه دهخدا
تاب و طاقت. [ ب ُ ق َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) توانائی. نیروی مقاومت.
تاب و طاقت. [ ب ُ ق َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) توانائی. نیروی مقاومت.
( اسم ) توانایی نیروی مقاومت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بازگرد ای مایهٔ تسکین که تا رفتی تو رفت از تن من تاب و طاقت وز دل من صبر و هوش
💡 بال و پر شاید و میرم که درین بند گران تاب و طاقت به خم دام بلا گشت تلف
💡 ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست
💡 مرا در آینهٔ دل نمود جانان عکس که هیچ آینه را تاب و طاقت آن نیست
💡 که تاب و طاقت عشقم نمانده است دلم حیران و سرگردان بمانده است
💡 هر لحظه داغ و حسرت و اندوه و درد بیش هر نظره تاب و طاقت وآرام و صبرکم