ضیاگستر

لغت نامه دهخدا

ضیاگستر. [ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) ضیاپاش. روشنائی بخش. ( آنندراج ):
گاه چون اشکال اقلیدس سر اندر سر شود
گاه چون خورشید رخشنده ضیاگستر شود.فرخی.ظل طوبی است بر آنکس که ضیاگستر شد
آفتاب ِ شرف و حشمت و سلطان شرف.سوزنی.

فرهنگ عمید

روشنایی بخش: گاه چون اَشکال اقلیدس سر اندر سر شود / گاه چون خورشید رخشنده ضیا گستر شود (فرخی: ۴۹ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) روشنایی بخش ضیا پاش.

جمله سازی با ضیاگستر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک ذره نور از رخ او وام کرده است از شرق تا به غرب، ضیاگستر آفتاب

💡 ظل طوبی است بر آنکس که ضیاگستر شد آفتاب شرف و حشمت و سلطان شرف

💡 شمع نور فلکی خواهد هر لحظه همی شعله از مشعلهٔ روی ضیاگستر تو

💡 تا در قفای خود مدد از روی تو ندید اندر زمین نگشت ضیاگستر آفتاب

💡 پرده بردار که از پشت زمین هر ذره آفتابی شود از روی ضیاگستر تو

💡 تاکه اوضاع جهان بر باطل است کی تواند حق ضیاگستر شود

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز