صاحب فراش

مترادف‌ها

خفته، خوابیده

لغت نامه دهخدا

صاحب فراش. [ ح ِ ف ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب )مریض و بیمار بستری: و او نیز رنجور و صاحب فراش بود. ( تاریخ طبرستان ). رکن الدین رنجور شد و صاحب فراش گشت و از حرکت عاجز ماند. ( جهانگشای جوینی ).ناگاه بعد از استحمام عارضه ای بر بدن او بازگشت که در خود گرانی می یافت و صاحب فراش گشت. || شوهر. || ( اصطلاح فقه ) در حدیث است: الولد للفراش و للعاهر الحجر؛ یعنی فرزند ازآن ِ پدر است و زناکار را خیبت و خسران.

فرهنگ عمید

بیمار بستری.

فرهنگ فارسی

مریض و بیمار بستری

جمله سازی با صاحب فراش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آورده‌اند کی استاد بوصالح را کی مُقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم. پس فرمود کی بنویس، بیت:

💡 در متون حقوقی و فقهی قدیمی، اصطلاح صاحب فراش برای اشاره به همسر یا شریک زندگی در روابط زناشویی به کار می‌رفته است که جایگاه خاصی دارد.

💡 دادگاه در بررسی پرونده‌های مربوط به ارث و میراث، به دقت به جایگاه قانونی هر یک از اعضای خانواده و همچنین صاحب فراش توجه ویژه‌ای می‌کند.

💡 در آن دوران، حقوق و تکالیف مربوط به رابطه میان زوجین و همچنین حقوق صاحب فراش در چارچوب قوانین مذهبی و عرفی بسیار دقیق مشخص شده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران