صاحب شکوه
مترادفها
باشکوه، با عظمت، با جلال
متضادها
حقیر، بیشکوه
لغت نامه دهخدا
صاحب شکوه. [ ح ِ ش ُ ] ( ص مرکب ) باجلالت:
یکی سلطنت ران صاحب شکوه
فرو خواست رفت آفتابش به کوه.سعدی.
فرهنگ فارسی
با جلالت
جمله سازی با صاحب شکوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یکی سلطنت ران صاحب شکوه فرو خواست رفت آفتابش به کوه
💡 عشق سازد در نظرها حسن را صاحب شکوه ذوالفقار شمع باشد بال و پر پروانه را
💡 آن پادشاه با لباسهای فاخر و جواهرات درخشان، به عنوان مردی صاحب شکوه، وارد تالار اصلی قصر شد و توجه همگان را جلب کرد.
💡 بنای تاریخی ساخته شده در عصر صفویه، با معماری خیرهکننده خود، همچنان به عنوان یک اثر صاحب شکوه و باشکوه در تاریخ باقی مانده است.
💡 او با شخصیت کاریزماتیک و هیبت خاص خود، فردی صاحب شکوه بود که هر کجا که حضور مییافت، همه را تحت تاثیر قرار میداد.