لغت نامه دهخدا
صاحب خراج. [ ح ِخ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خراج ستان. شاه:
خواجه صاحب خراج کون و مرا
از زکاتش نصاب دیدستند.خاقانی.بر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق
گوید ای صاحب خراج هر دو گیتی اندرآ.خاقانی.
صاحب خراج. [ ح ِخ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خراج ستان. شاه:
خواجه صاحب خراج کون و مرا
از زکاتش نصاب دیدستند.خاقانی.بر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق
گوید ای صاحب خراج هر دو گیتی اندرآ.خاقانی.
۱ - خراج ستان. ۲ - شاه سلطان.
💡 بر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق گوید ای صاحب خراج هر دو گیتی اندر آ
💡 عطیه ایست ز صاحب خراج خطه ی نور ز بس جریده ی تاریخ اختران کرم
💡 خسرو صاحب خراج بر سر عالم توئی بنده به دور تو هست شاعر صاحبقران
💡 عقل از برات عزلت، صاحب خراج گشت ابر از زکات دریا صاحب نصاب شد
💡 خواجه صاحب خراج کون و مرا از زکاتش نصاب دیدستند