ویس

ویس

ویس، شهری است که به شهرستان باوی تعلق دارد و در استان خوزستان، در جنوب غربی ایران، بین دو شهر شیبان و ملاثانی واقع شده است. در سال ۱۳۷۶، روستاهای ویس و مویلحه که از توابع شهرستان اهواز بودند، با هم ادغام شده و به شهر تبدیل شدند و به نام شهر ویس شناخته شدند. سپس در سال ۱۳۸۹، با تأسیس شهرستان باوی، ویس از شهرستان اهواز جدا شده و به عنوان یکی از شهرهای تابع شهرستان باوی محسوب گردید. این کلمه در زبان فارسی عموماً به معنای صدا یا آواز به کار می‌رود و در برخی متون ممکن است به معنای نوع خاصی از نوشته نیز استفاده شود.

لغت نامه دهخدا

ویس. [ وَ ] ( ع اِ ) وای. کلمه ای است که در محل رأفت و استملاح کودکان مستعمل شود. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). || درویشی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فقر. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || خواسته مردم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنچه را انسان بخواهد و آنچه را نخواهد. از اضداد است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). گویند: لقی ویساً؛ یعنی یافت مطلوب و خواسته خود را ( منتهی الارب )، یا یافت آنچه را نمیخواست. ( از اقرب الموارد ).
ویس. ( اِ ) در اوستایی به معنی ده و قریه است. ده و طایفه و قبیله: میر ویس؛ بزرگ قبیله. در زمان ساسانیان شاهزادگان را ویسپهر [ ویسپور ] یعنی زاده خانواده بزرگ مینامیدند. ( فرهنگ شاهنامه ). شکل حکومت در ایران قدیم ملوک الطوایفی بود، از چند تیره عشیره یا قبیله ترکیب مییافت و محل سکنای آن بلوک خوانده میشد.چند عشیره قومی را به وجود می آورد و محل سکنای آنان را ولایت [ ده یو ] میگفتند. ( تاریخ ایران باستان ).
- ویس پت؛ در اصطلاح آریائیهای ایرانی رئیس تیره را چنین مینامیدند. و رجوع به مدخل بعد شود. ( ایران باستان ).
- ویس پوهر؛ مراد از کلمه «ویس پوهر» ( پسر طایفه ) پسر ویس پتی یا ویس بذ ( رئیس طایفه ) نبوده است، بلکه این لفظ دارای ارزش اجتماعی بیشتری شده بود و شاهزادگان خانواده شاهی را بدان می نامیدند. اما لفظ واسپوهر در مورد اعضای طبقه نژادگان و نجبای درجه اول به کار می رفت، ولی کم کم در اواخر دوره ساسانیان کلمه ویسپوهر از یادرفته و واژه واسپوهر جای آن را گرفته است. ( از ایران در زمان ساسانیان ص 120 ).
ویس. [ وی / وَ ] ( اِخ ) نام معشوق رامین است ( با بلقیس قافیه کرده اند )، و او را ویسه هم میگویند چنانکه رامی را رام هم خوانند، و قصه ویس و رامین مشهور است. ( از برهان ). قصه ویس و رامین را فخرالدین گرگانی منظوم کرده و به هر کس نسبت دهند خطاست. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). نام دختر قارن و شهرو. ( حاشیه برهان ):
چو ویس از نیکنامی دور گردی
به زشتی در جهان مشهور گردی.نظامی.یا ز لیلی بشنود مجنون کلام
یا فرستد ویس رامین را پیام.مولوی.گر منش دوست ندارم همه عالم دارند
تا چه ویس است که در هر طرفش رامین است.سعدی.
ویس. [ وِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز با 100 تن سکنه. زیارتگاهی به نام اویس قرنی دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

میرویس.
در اوستایی بمعنی ده و قریه است ده و طایفه و قبیله.

فرهنگ اسم ها

اسم: ویس (دختر، پسر) (فارسی، کردی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: veys) (فارسی: ويس) (انگلیسی: veys)
معنی: نام دختر قارن و شهرو در داستان ویس و رامین، ( اَعلام ) ) نام دختر قارن و شهرو در داستان ویس و رامین که در ایران قبل از اسلام رواج داشته و طبق قرائن در عهد اشکانیان پرداخته شده است، این داستان تا قرن پنجم هجری به زبان پهلوی وجود داشته است ) نام شهری در شهرستان اهواز، در استان خوزستان، این داستان تا قرن پنجم هجری به زبان پهلوی وجود داشته است، عشیرةیکرنگ ( نگارش کردی

ویکی واژه

مرتبط با ویسه؛ اصطلاحی اوستایی، شاهنامه‌ای، که مفهومی دینی و قومی قبیله‌ای داشته است. دو مفهوم توسط دانشمندان زبان شناس برای این اصطلاح تعبیر شده، نخست به معنی عشیره و خاندان است و دیگر نقطه مسکون و دهکده است.

جملاتی از کلمه ویس

حقیقت این چنینم آرزویست ز بهر این زمان درگفت و گویست
ترا چندان که ریک و برگ و مویست بهر یکصد هزار اسرار جویست
دو پاره کلوخ را بگیری ویسی سازی از آن و رامین
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم