ملم

لغت نامه دهخدا

ملم. [ م ُ ل ِم م ] ( ع ص ) غلام ملم؛ کودک نزدیک به بلوغ. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بلای نازل. سختی و بلا: این تصور مکن که در هیچ ملم و مهم که پیش آید... مرا از پیشبرد کار تو اغفال و اذهان تواند بود. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 112 ). او را به دفع آن مهم و دفع آن ملم دعوت کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 126 ). و رجوع به ملمة و ملمات شود.
ملم. [ م ِ ل َم م ] ( ع ص ) رجل ملم؛ آنکه جمع کند قوم یا عشیره پراکنده خود را. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- رجل ملم مِعَم؛ مردی که کارهای مردم اصلاح کند و نیکی او به همگان رسد. ( از اقرب الموارد ).
ملم. [ م ِ ل َم م / م ُ ل َم م ] ( ع ص ) سخت و استوار از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ).
ملم. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) مرد ناکس و فرومایه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ لِ ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) نازل شونده. ۲ - (اِ. ) بلای نازل.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) نازل شونده ۲ - ( اسم ) بلای نازل.
مرد ناکس و فرومایه.

ویکی واژه

نازل شونده.
بلای نازل.

جمله سازی با ملم

💡 تو ای زاهد ملمع کرده ای دلق ریایی را من از لمعات داغ او مصفا سینه ای دارم

💡 تیغ استغنای قاتل رنگی از من برنداشت دست خون بسملم در دامن چاک است و بس

💡 سیدا دیدم به خاک افتاده برگ لاله را تیغ ناحق خورده صید بسملم آمد به یاد

💡 راندی چو برق محمل خود گرم و من چو ابر در گریه و فغان ز پی محملم هنوز

💡 بعد کشتن نیز پنهان نیست داغ بسملم روشنست از دیدهٔ حیران چراغ بسملم

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز