لغت نامه دهخدا
صاحب اسرار. [ح ِ اَ ] ( ص مرکب ) رازدار. نگاهدار سِر:
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران باادب
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام.حافظ.
صاحب اسرار. [ح ِ اَ ] ( ص مرکب ) رازدار. نگاهدار سِر:
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران باادب
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام.حافظ.
حافظ اسرار، نگهدار سر، رازدار.
( صفت ) راز دار نگاهدار سر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون تا این دمت من یار بودم ترامن صاحب اسرار بودم
💡 چو موسی صاحب اسرار طورم از آن پیوسته چون او غرق نورم
💡 دلی باید در اینجا صاحب اسرار که از اول بود شیخا خبردار
💡 کنون ای عقل مر عطّار دیدی تو او را صاحب اسرار دیدی
💡 بهندستان من و او یار بودیم من و او صاحب اسرار بودیم
💡 اگرچه صاحب اسرار و رازی طلب کن اندر اینجا سرفرازی