لغت نامه دهخدا
شاهدپرست. [ هَِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده شاهد. که زیبا و خوب روی را پرستد. جمال پرست.زیباپرست. عاشق و دلبسته بمعشوق. ( ناظم الاطباء ).
شاهدپرست. [ هَِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده شاهد. که زیبا و خوب روی را پرستد. جمال پرست.زیباپرست. عاشق و دلبسته بمعشوق. ( ناظم الاطباء ).
آن که دلبری زیبا را دوست دارد، معشوق پرست.
پرستنده شاهد. که زیبا و خوب روی را پرستد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم شاهدپرست چون بندم به حقیقت رسیده ام ز مجاز
💡 شرابخواره و شاهدپرست و عاشق ورندم و گر حیات بود تا مدار دور و برینم