سال پیموده

لغت نامه دهخدا

سال پیموده. [ پ َ / پ ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سالخورده. کلانسال. معمر:
خود ندیدند بر سر گاهی
سال پیمودگان چنو شاهی.سنایی.

فرهنگ عمید

سالخورده، کهنسال.

فرهنگ فارسی

سالخورده

جمله سازی با سال پیموده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مه ده یکی پیر بد نامجوی بسی سال پیموده گردون بدوی

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز