ساجر

لغت نامه دهخدا

ساجر. [ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) جائی است که سیل بدان بگذرد و آن را پر کند. ( تاج العروس ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). جائی است که بر آن سیل آید پس پر کند آنرا. ( شرح قاموس ). جائی که آب سیل او را پر کرده باشد. ( صراح اللغة ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || سیلی که همه جا را پر میکند. ( اقرب الموارد ).
ساجر. [ ج ِ ] ( اِخ ) آبی است در یمان در وادی سر. ( معجم البلدان ). و از سیل فراهم می آید. ( تاج العروس ). و گفته اند در بلاد بنی ضبة و عکل است. ( معجم البلدان ).
ساجر. [ ج ِ ] ( اِخ ) موضعی است. ( شرح قاموس ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

موضعی است

جمله سازی با ساجر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز مرز بیابان چو برتر کشید سپه را سوی شهر ساجر کشید

💡 ز نخچیر چون شد سپهدار باز بیآمد کس شاه ساجر فراز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران