سائی
لغت نامه دهخدا
سائی.( اِ ) نوعی از میمونهای آمریکای جنوبی است که در کلمبیا و گویان و برزیل و پاراگوئه پراکنده است. موی سر این حیوان زبر و کوتاه است و بر روی پیشانی آن بصورت شبکلاه سیاهی درمی آید.
سائی. ( اِخ ) رجوع به محمدبن عبداﷲ سائی شود.
جمله سازی با سائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مگر به راه خدیوی کنم جبین سائی که هست درگه او آسمان جاه و جلال
💡 نه سائی و نه بسودی نه کاهی و نه فزودی نه بندی و نه گشودی چه دیو دست سواری
💡 بر سر خوان تو بر زهر بنان سائی به که به شهد دگران دست و دهان آلائی
💡 تو پای ز هفت چرخ برتر، سائی چونست که نزد بنده ای برسائی
💡 نور گستر تا شود در بزم احبابت چو شمع بر درت هر صبحدم بیضا جبین سائی کند
💡 یک ذرهام توان چو نمانداست چون کنم خورشیدوار ناصیه سائی بر آن جناب