زبان دار

لغت نامه دهخدا

زبان دار. [ زَ ] ( نف مرکب ) دارای زبان. || کسی که میتواند مطلب خود را خوب ادا کند. ( فرهنگ نظام ). مِقوَل. ( منتهی الارب ). || مجازاً، صریح.روشن. مدلل. آشکار: شرحی زبان دار به او بنویسد. نامه ای زبان دار به او بنویس. رجوع به زبان داشتن شود.

فرهنگ عمید

۱. گویا، سخنگو.
۲. آن که بتواند مطلب خود را خوب بیان کند.

فرهنگ فارسی

کسی که می تواند مطلب خود را خوب بیان کند مجازا صریح روشن

جمله سازی با زبان دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه از زبان دار و از بی زبان در آن خانه مهمان و شه میزبان

💡 بر بند ز ناشنیدنی پرده گوش وز هر چه نه گفتنی زبان دار خموش

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز